در دامان مهر (توصیه های اخلاقی امام رضا (ع)به اصحاب و یاران)

تشخیص مسایل گوناگونی
که انسان در طول حیات فردی و اجتماعی خویش با آن دست به گریبان است  و تعیین رفتار مناسب در برخورد با آن مشکلات و مسایل،
نیاز به فهم
صحیح و عملی حساب شده و معین دارد، تا شخص در مراحل مختلف زندگی خویش دچار شکست و
ناکامی نگردد. محدودیت های انسان در هر حوزه (علمی و عملی) حسّ نیاز به الگوی
مناسب را در او ایجاد می کند. و خداوند سبحان نیز با توجه به همین نیاز فطری،
رسولان خویش را فرستاده است، تا در سایه ی وجود آنان ، نه تنها بشر از الگویی
برخوردار گردد، بلکه از بهترین الگوها استفاده نماید ، ( لقد کان لکم فی رسول الله
أسوه حسنه) ، ( قد کانت لکم أسوه حسنه فی إبراهیم و الذین معه[1])
و وجود الگو برای انجام بهترین اعمال در این عمر کوتاه می باشد زیرا یکی از اهداف
خلقت، ابتلا و شناسایی نیکوکاران است ، (هو الذی خلق السماوات و الأرض فی سته أیام
و کان عرشه علی الماء لیبلوکم أیکم أحسن عملاً[2])
، و این امری است که با داشتن الگوی مناسب ، تربیت صحیح حاصل می گردد. از سوی دیگر
با توجه به این که فرآیند تربیت یک فرآیند آنی نبوده و حوادث گوناگونی که برای هر
شخص در طول زندگی وی حاصل می گردد ، مختلف می باشد، ارایه ی الگوهایی که در حالات
مختلف ، رفتاری مناسب را انجام داده اند، لازم است . به خصوص هنگامی که دین و مکتبی
به عنوان آخرین دین و پیامبر آن به عنوان آخرین پیامبر مطرح می شود، رسالت آن بیشتر
گردیده و کامل بودن آن پیامبر و آن مکتب و دین ، امری حتمی و ضروری خواهد بود.

اینکه چرا و به چه دلیل به دنبال پیامبر خاتم
(ع) بحث ائمه اطهار (ع)مطرح می گردد، از پرسش هایی است که در پاسخ آن می توان گفت
: که یکی از حکمت های این امر ، همین ارایه ی الگوهایی مناسب برای تمام انسانها با
مسایل مختلف می باشد، الگوهایی که در طول زندگی خویش درگیر مسایل مختلفی بوده و هر
کدام به مقتضای آن مشکلات ، راه حلهای مناسبی را ارایه نموده اند. از این رو شناخت
کلام و سیره ی هر یک از ائمه ی معصومین (ع) می تواند سعادتمندی انسان و جامعه ی
انسانی را تأمین نماید، و ما در این مختصر در دو گفتار تنها به دنبال آن بخش از بیانات
گهربار امام هشتم (ع) ، که در جهت تبیین یک الگوی اجتماعی مناسب وارد شده است، می
باشیم، یعنی به بررسی توصیه هایی که در علم اخلاق به عنوان "اخلاق اجتماعی"
مطرح گردیده است. گفتار اول به بیان رفتار اخلاقی و اجزا و عوامل تشکیل دهنده آن،
و گفتار دوم به بیان صفات و ویژگی های مؤثر در اخلاق اجتماعی، آن هم در بخش  خاصی از اجتماع یعنی خانواده، پرداخته است.

 

گفتار اول

رفتار اخلاقی و اجزا و عوامل تشکیل دهنده ی آن

تعریف و ویژگی های فعل اخلاقی

فعل و رفتار اخلاقی عبارت است از عمل و یا ترک
عمل اختیاری ای که دارای مطلوبیت و یا عدم مطلوبیت بوده و قابلیت ارزش گذاری مثبت
و یا منفی را داشته باشد. تعریف مورد نظر یک تعریف عام است و در تکمیل این تعریف
صفات و ویژگی هایی که یک فعل اخلاقی باید از آن برخوردار باشد لازم است ذکر
گردد.  بی تردید هنگامی از یک فعل ، به
عنوان فعل اخلاقی می توان یاد کرد، که حداقل دارای سه ویژگی باشد. هرچند ویژگی های
دیگری نیز می توان برای آن ذکر نمود، ولیکن وجود سه ویژگی  در یک فعل اخلاقی ضروری به نظر می رسد.

 

اختیار

همان گونه که در تعریف بیان شد، فعلی، اخلاقی
خواهد  بود که همراه اختیار باشد. و به بیان
دیگر، موضوع علم اخلاق، افعال اختیاری انسان است و در هیچ نظام اخلاقی کارهایی را
که انسان به صورت غیر اختیاری انجام می دهد، به عنوان یک فعل اخلاقی خوب و یا بد
شمرده نشده و ارزش گذاری نمی شود.بحث از مسئولیت و مسئولیت پذیری نسبت به کارها در
سایه ی اختیار معنی پیدا می کند، توبیخ و مواخذه و یا تشویق پاداش، و عنوان هایی
از این دست، زمانی مطرح می گردد که عامل آن فعل را از روی اختیار انجام دهد. هر
روز حیوانات و گیاهان و موجودات گوناگون، مواد ضروری و لازمی که بقاء و استمرار حیات
انسان به آن بستگی دارد، تولید می کنند و لیکن هیچ گاه از آن گیاه و یا حیوان و یا
موجود دیگربه خاطر تولیداتشان تشکر و قدردانی صورت نمی گیرد. تولید اکسیژن پس از
جمع آوری دی اکسید کربن توسط گیاهان ، حیات بر روی سیاره ی زمین را ایجاد می نماید
اما از چنین عملی به عنوان یک فعل اخلاقی شمرده نمی شود.اختیار از مفاهیمی است که
هر شخص با مراجعه به وجدان خویش، آن را در درون خود می یابد، قدرت بر انجام ، و یا
ترک فعل , که هر فرد هنگام انجام کارها در خود حس می کند چیزی غیر از اختیار نیست
. و لیکن در ارتباط با اختیار و یا جبر چند دیدگاه وجود دارد[3]،
که از نظر شیعه جبر و تفویض باطل بوده و در این ارتباط برید بن عمیر بن معاویه شامی
می گوید : در مرو خدمت امام علی بن موسی الرضا (ع) رسیدم و خدمت ایشان عرض کردم، ای
فرزند فرستاده ی خدا (ص) از امام صادق (ع) برای ما نقل شده که ایشان فرموده اند که
(رفتارهای ما) نه بر اساس جبر است و نه بر اساس تفویض، بلکه  امری بین آن دو می باشد.معنای این کلام چیست؟
امام فرمودند : هر کسی که می پندارد که خداوند کارهای ما را انجام می دهد( و ما در
آن هیچ نقشی نداریم) و به دنبال آن خداوند ما را بخاطر انجام چنین کارهایی عذاب می
کند، بی گمان به جبر اعتقاد پیدا نموده است، و هر کسی که می پندارد که خداوند امر
مخلوقات و روزی آنان را به طور مستقل و بدون دخالت اراده ی خداوند به حجت های خویش
سپرده است اعتقاد به تفویض دارد، و معتقد به جبر، کافر و معتقد به تفویض، مشرک
است، به امام عرض کردم معنا و مفهوم این جمله که ، حقیقت مطلب امری بین جبر و تفویض
چیست؟ امام (ع) فرمودند: ( معنای اینکه واقعیت مطلب امری بین جبر و تفویض است)
اعتقاد به این است که راهی برای انجام اوامر خداوند و ترک اموری که خداوند از آن
نهی نموده است، وجود دارد( یعنی انسان قدرت بر انجام واجبات و ترک محرمات را دارد)[4].

همان گونه که ملاحظه می شود این کلام
امام(ع)به صورت روشن اختیاری بودن افعال را ، و همچنین مسئول بودن انسان را در
مقابل اعمال خویش بیان می نماید، و مسئولیت رفتار و اعمال انسان را به خود انسان
بر می گرداند، البته این مطلب به معنای نفی اراده ی خداوند و نقش نداشتن خداوند در
امور مخلوقات نیز نمی باشد، و لیکن اراده ی خداوند بر انجام کارها در خصوص رفتارهای
انسان از طریق اختیار انسان صورت می گیرد، و این به معنای جبر نیست.با توجه به
فرمایش امام (ع) بحث توفیق و سلب توفیق انجام اعمال خیر و مباحث دیگری همچون سنت
اضلال و تزیین نیز بسیار روشن می گردد[5]
.

نقش تلاش انسان در فعل اخلاقی

از جمله مسایلی که در یک فعل اخلاقی بسیار مهم
بوده و باید به عنوان پیش فرض لحاظ گردد، مؤثر بودن و نقش داشتن تلاش های انسان و
کارهای او در رسیدن به اهداف مورد نظر است. این پیش فرض به دنبال نظریه ی مختار
بودن انسان مطرح می گردد، این باور که تمام حرکات و سکنات انسان در خوشبختی و یا
بدبختی انسان نقش دارد، آثار و تبعاتی را به دنبال خواهد داشت، آثاری مانند:

1- ایجاد شوق و رغبت در انجام کارها به منظور
رسیدن به اهداف مورد نظر.

2- مدیریت کردن افعال و رفتار برای رسیدن
زودتر و کم هزینه تر به مقصود.

3- دقت در انتخاب نوع عمل با توجه به آثار هر
عمل.

آموزه های قرآنی نیز نه تنها مؤثر بودن اعمال
را گوشزد می نماید، بلکه به طور صریح بیان می کند که در صورت انجام اعمال خیر، فایده
ی آن بیش از همه به خود انسان می رسد « ان احسنتم احسنتم لأنفسکم و ان أسأتم فلها»[6]
قرآن کریم در همین زمینه نکات دیگری را به شخص گوشزد یا بشارت می دهد. مانند :

دقیق بودن محاسبات اعمال و دیدن آثار آن،« فمن
یعمل مثقال ذره خیراً یره، و من یعمل مثقال ذره شراً یره»[7].

نقش انجام اعمال خیر در رستگاری ،« یا ایها
الذین آمنوا ارکعوا و اسجدوا و اعبدوا ربکم وافعلوا الخیر لعلکم وافعلوا الخیر
لعلکم تفلحون»[8].

برگشت منافع و ضررهای رفتاری افراد به خود شخص
،« من عمل صالحا فلنفسه و من أساء فعلیها و ما ربک بظلام للعبید»[9].

مسئولیت فردی هنگام پاسخگویی در مقابل اعمال دیگران
:« و لا تزر وازره وزر أخری و إن تدع مثقله إلی حملها لا یحمل منه شیء»[10].

افزایش آثار و پاداش اعمال خیر:« من جاء
بالحسنه فله عشر أمثالها و من جاء بالسیئه فلا یجزی إلا مثلها و هم لا یظلمون،»[11].

راهنمایی و راهگشایی های نو، به دنبال اعمال خیر
و رعایت تقوا:« یا ایها الذین آمنوا إن تتقوا الله یجعل لکم فرقاناً»[12].

پاک شدن اعمال بد با انجام اعمال خیر به عنوان
پاداشی دیگر: « و یکفر عنکم سیئاتکم و یغفر لکم و الله ذوالفضل العظیم»5

تأیید تلاش ها و زحمات شخص در رساندن وی به نتیجه
نهایی و رستگاری، و بشارت به رضوان و نعمتهای الهی :« الذین آمنوا و هاجروا و
جاهدوا فی سبیل الله باموالهم و أنفسهم أعظم درجه عند الله و أولئک هم الفائزون، یبشرهم
ربهم برحمه منه و رضوان و جنات لهم فیها نعیم مقیم»6

هدفمند بودن فعل اخلاقی

از ویژگی های دیگری که برای یک فعل اخلاقی
انسان مختار، ضروری است، هدفمند بودن افعال می باشد و این صفت از صفاتی است که با
توجه به ویژگی اختیاری بودن افعال به دست می آید، فایده ای را برای آن عمل لحاظ می
کند و برای تحصیل و به دست آوردن آن فایده آن عمل را انجام می دهد، و این غایت و
فایده به عنوان هدف یا علت غایی آن عمل لحاظ می شود، البته برای رسیدن به اهداف
بزرگتر ، مرحله بندی و انجام اعمال در یک راستا و لو به صورت ترتیبی لازم خواهد
بود، زیرا برخی از اهداف نزدیک و در دسترس نبوده و برای رسیدن به آنها تهیه ی
مقدماتی لام است.لذا تمام آن اعمال از ابتدا تا انتها در جهت و راستای آن هدف نهایی
و مطلوب غایی انجام می شود. و در این هنگام است که شخص با توجه به اهداف خویش حاضر
به تحمل دردها و رنجهای فراوانی است که انگیزه ی قوی و بزرگ بودن هدف، تحمل آن همه
مشقات و مشکلات را برای شخص آسان می نماید و حتی نوع نگرش شخص را به مسایل تغییر می
دهد. در اکثر مکاتب اخلاقی از این هدف ، به خوشبختی و سعادت تعبیر شده است.

توجه به فعل اخلاقی، زمانی از حساسیت برخوردار
می شود که در به دست آوردن سعادت نقش اصلی را ایفا می کند. سعادت ، مطلوبی فراگیر
بوده و همه در پی آن می باشند و شاید هیچ انسانی رانیابیم که به دنبال یافتن آن
نباشد. زیرا سعادت طلبی از اموری است که همه ی انسانها به صورت فطری در وجود خویش
آن را حس نموده و تمام نظام های اخلاقی اعم از الهی و غیر الهی این خواسته ی فطری
و طبیعی انسان را پذیرفته اند، و با توجه به جهان بینی و دیدگاههای مختلف خود در
مقام تفسیر و بیان مفهوم و مصادیق سعادت، یک موجود عینی خارجی و یا یک حالت روحی – روانی خاص نمی باشد،
که دست یابی به ان ، به آسانی میسر باشد، بلکه سعادت یک مفهوم انتزاعی بوده 1
که ذهن انسان ، آن را از منشاء انتزاع آن ، یعنی لذت و شدت و دوام لذت ، انتزاع می
کند، لذا هر گاه انسان در حالتی باشد که از زندگی خود لذت می برد و این لذت از شدت
و استمرار برخوردار گردد، خود به خود احساس مطلوبی به وی دست داده که از آن تعبیر
به سعادت می کند، و در چنین حالتی شخص خود را سعادتمند می یابد.

بی شک سعادت، یک موجود عینی خارجی و یا یک
حالت روحی- روانی خاص نمی باشد، که دست یابی به آن، به آسانی میسر باشد، بلکه
سعادت یک مفهوم انتزاعی[13]
بوده که ذهن انسان، آن را از منشأ انتزاع آن، یعنی لذت و شدت و دوام لذت، انتزاع می
کند، لذا هرگاه انسان در حالتی باشد که از زندگی خود لذت می برد و این لذت از شدت
و استمرار برخوردار گردد، خود به خود احساس مطلوبی به وی دست داده که از آن تعبیر
به سعادت می کند، و در چنین حالتی شخص خود را سعادتمند می یابد. البته انسان دنبال
لذت و راحتی ای مطلق می باشد و اگر نتوانست آن را به صورت مطلق حفظ نماید، تلاش می
کند که آن حالت، از دوام و شدت بیشتری برخوردار باشد، برهمین اساس، به دست آوردن
چنین لذتی باعث می گردد که زندگی انسان همواره با درد و رنج و سختی ها باشد، و هر
مقدار میزان این سختی ها کمتر باشد و در مقابل استفاده ی از لذتها بیشتر باشد،
سعادت رخ می نماید، و انسان خود را سعادتمند می یابد.

در برخی از روایات معصومان (ع) مصادیقی را از
برای سعادت بیان نموده اند. در روایاتی امام هشتم(ع) می فرماید : قلم حتمی تقدیر ،
بر اساس حقیقت کتابی که از جانب خداوند است، بر این امر جاری گشته است که سعادت
برای شخصی است که ایمان آورده و تقوا پیشه نمایید و شقاوت و بدبختی برای کسی است
که تکذیب (حق) نماید و راه نافرمانی را در پیش گیرد.[14]
در جای دیگر در همین ارتباط از پیامبر اسلام (ع) نقل شده است که : تمام
سعادت این است که شخص، ول عمر داشته باشد و تمام آن را در اطاعت خداوند صرف کند.[15]
در روایت دیگری باز از ایشان آمده است : چهار چیز از سعادت شخص محسوب می گردد،
داشتن همسری درستکار، و فرزندی نیکو، و دوستانی درستکار،و کسب رزق و معیشت در شهر
خویش.[16]

علی ابن بابویه در کتاب فقه الرضا از آن
بزرگوار نقل می کند که : چند چیز از سعادتمندی شخص است ، خانه ی بزرگ داشتن ، دوستان
زیاد داشتن ( افراد فراوانی که شخص را دوست داشته باشند)، و نهایت خوشبختی و
شادمانی داشتن همسری است که با انسان هم عقیده و همراه باشد[17].
همچنین از امام صادق (ع) وارد شده است که سه چیز از سعادت شخص است: برخورداری از
همسری موافق و هم عقیده ، و فرزندان نیکو داشتن و دیگر این که شخص رزق و روزی خویش
را صبحگاهان و شامگاهان در شهر خود به دست بیاورد(نیازی به خروج از شهر خویش
نداشته باشد.[18])

همان گونه که ملاحظه می شود موارد و مصادیق و
نمونه هایی که برا ی سعادت بشر شمرده شده است، در دو دسته ی کلی قابل تقسیم است،
اموری که مربوط به اعتقادات و اندیشه شخص است، مانند: ایمان داشتن به خدا و تقوا پیشه
نمودن، و صرف کردن عمر، در راه خداوند ، و در مقابل امور دیگری که ربطی به
اعتقادات شخص نداشته و تنها بهره مندی وی از برخی از نعمت های دنیوی را تذکر می
دهد، مانند : خانه خوب، فرزندان نیکو و مانند آن دو، البته آنچه را که ، هر مکتب
اخلاقی از آن تعبیر به سعادت می کند و به توضیح و تفسیر آن می پردازد، آیا صحیح و
طبق حق است یا خیر؟ امری است که ما در این بحث به دنبال بررسی کامل مبانی و آثار
آن نمی باشیم، و لیکن توجه و اعتقاد به این که انسان موجودی است که فقط دارای یک
مرحله ی زندگی یعنی دنیا است، و یا دارای مرحله ی دیگری از زندگی به نام آخرت است،
که در تفسیر و تعیین مفهوم سعادت نقش مهمی دارد، و به یقین تعیین مصداق های سعادت
نیز بر همان اساس فرق خواهد نمود.

از دیدگاه اسلام، انسان موجودی است که دارای
دو مرحله ی زندگی می باشد. مرحله ی اول زندگی او دنیا و مرحله ی دیگری زندگی
انسان، که مهمتر از مرحله ی اول زندگی اوست، آخرت می باشدو علت مهمتر بودن آخرت در
ارتباط با سعادت، طولانی و ابدی بودن حضور در آنجا و پاره ای از ویژگی های آن می
باشد.« و الآخره خیر و أبقی»[19]

هر مکتب اخلاقی بر اساس مبانی و اصول پذیرفته
شده خویش برای سعادت و شقاوت، نشانه ها و علایمی را ذکر می نماید، که این علایم با
توجه به توجیه و تفسیر آنان از سعادت و شقاوت یا خوشبختی و بدبختی متفاوت خواهد
بود. در روایتی از پیامبر اسلام(ع) آمده است که : چهار چیز نشانه ی خوشبختی است.

1- یادآوری گناهان گذشته. 2- فراموش نمودن
اعمال خوب و نیکوی گذشته. 3- نگاه کردن به کسی که در امور دینی بالاتر است( نسبت
به خود شخص). 4- نگاه کردن به کسی که در امور دنیایی – از خود شخص – پایین تر است2. پیامبر
اسلام (ص) در همین راستا در مقابل بیان صفات انسان سعادتمند ، ویژگی ها و نشانه ی
انسان های بد بخت را بیان می فرماید:

ایشان نشانه های بدبختی و شقاوت را نیز چهارچیز
می دانند: 1- فراموش کردن گناهان گذشته در حالی که آن گناهان نزد خداوند محفو است
( و از بین نرفته است). 2- یادآوری اعمال نیکوی گذشته ،در حالی که شخص نمی داند که
آن اعمال قبول یا رد شده است. 3- نگاه کردن به کسی که در دنیا(امکانات و مسایل دنیوی)بالاتر
از اوست.1 4- نگاه کردن به کسی که در دین ( و دینداری) پایین تر از اوست.[20]

پیامبر اسلام(ص) در همین راستا در مقابل بیان
صفات انسان سعادتمند، ویژگی ها و نشانه ی انسان های بدبخت را بیان می فرماید:

ایشان نشانه های بدبختی و شقاوت را نیز چهار چیز
می دانند: 1- فراموش کردن گناهان گذشته در حالی که آن گناهان نزد خداوند محفوظ
است( و از بین نرفته است). 2- یادآوری اعمال نیکوکاری گذشته، در حالی که شخص نمی
داند که آن اعمال قبول یا رد شده است. 3- نگاه کردن به کسی که در دنیا(امکانات و
مسایل دنیوی) بالاتر از اوست[21]
4- نگاه کردن به کسی که در دین (و دینداری) پایین تر از اوست.

این دو روایت از جمله روایاتی هستند که توجه
به محتوای آن و بررسی علایم بیان شده در آن و تنظیم زندگی و رفتارها بر اساس آن
علایم و در دستورالعمل ها ، در تأمین سعادت و کسب رضایت خداوند بسیار مهم است، بی
تردید ما انسان ها در طول حیات خویش دچار گناهانی می شویم که ما را از سعادت واقعی
دور می نماید، و آنچه از انجام گناه مهمتر است، فراموش نمودن اعمال و گناهان سابق
است و اینکه بپندارد که تمام آن اعمال بخشیده شده و هیچ نگرانی از این ناحیه
ندارد.

پیامبر اسلام (ص) می فرماید: انسان بدبخت
انسانی است که گذشته خویش و گناهانی که به واسطه ی جهل و یا هوای نفس مرتکب شده
است فراموش کند در حالی که نمی داند آن گناهان از بین رفته است یا خیر؟ و یا به
تعبیر روایت هنوز در نزد خداوند ضبط و محفو است. لذا انسان در فرصتهایی که به دست
می آورد باید آن گناهان را به یاد آورده و دوباره برای آن از خداوند طلب مغفرت
بنماید ، این عمل باعث دور شدن از گناهان گشته و احساس شرم و پشیمانی را به دنبال
دارد، و حفظ چنین حالتی وی را از ارتکاب مجدد باز می دارد ، و به جای طلبکار بودن
از خداوند خود را به خداوند بدهکار می بیند، در دومین نشانه توجه به این نکته که
انسان به واسطه ی توفیق الهی اگر کار خیری و حسنه ای انجام داده است، مادامی که نمی
داند خداوند آن اعمال را پذیرفته است یا خیر ، نمی تواند به آن عمل دل خوش کند ، زیرا
ممکن است آن عمل خالص نبوده و خداوند آن را نپذیرفته باشد، لذا چنین انسانس برای
خود عمل صالحی نمی بیند تا دچار غرور گردد،و تلاش می کند که با اعمال خیر بیشتر،
همراه با دقت در اعمال و خلوص نیت بتواند رضایت خدا را به دست بیآورد آنچه از
انجام عمل خیر مهمتر است حفظ عمل خیر است، زیرا انجام یک عمل خیر ممکن است در یک
لحه تحقق یابد و لیکن تا آخر عمر باید از آن نگه داری کند مانند عملیاتی که در
جبهه ی جنگ در یک روز انجام می شود و منطقه ای به دست می آید ولی آن پیروزی و آنچه
به دست آمده است باید برای سالهای طولانی حفظ گردد، از این رو پیامبر اسلام (ص) می
فرماید:  بهترین راه برای حفظ اعمال خیر به
دست فراموشی سپردن آن عمل است، همان گونه که در شعر نیز آمده است:

تو نیکی می کن و در دجله انداز                که ایزد در بیـابــانت دهد باز

  سپردن اعمال خیر به دست خداوند یعنی آن عمل را
برای خود به انجام ندادن است و وقتی عملی با این نیت انجام شد، انسان چیزی جز لطفی
که خداوند در حق او نموده است نمی بیند، و این عامل دیگری است که موجب سعادت می
گردد، و در مقابل به یاد آوردن اعمال پسندیده و بزرگ دانستن آن موجب غرور و ریا و
منت گذاری و عجب می گردد و به دنبال آن نه تنها ثوابی به دست نمی آید بلکه در
مواردی گناه شرک عملی و خفی برای وی ثبت می گردد.

پیامبر اسلام (ص)  سومین نشانه ای که بیان می دارند توجه به
بالاتر از خود در امور دینی است، نگاه کردن به افرادی که در امور دینی موفق تر
بوده و از جهت کمی و کیفی ، اعمالشان بیشتر و بهتر است، دیدن چنین افرادی انسان را
ترغیب و تشویق می کند که رفتارهای دینی خویش را بهتر و بیشتر انجام دهد، و این فرآیند
به معنای سیر نمودن سعادت، تا به سر منزل مقصود رسیدن است . در مقابل دیدن افرادی
که در انجام کارها و وایف دینی خویش کوتاهی می نمایند و یا همراه با توجه و
دلسپردگی آن اعمال را انجام نمی دهند، موجب سستی و در نهایت ترک آن اعمال می شود،
و یا برای شخص یک حالت غرور بی جا ایجاد می کند.در چهارمین نشانه از نشانه های
خوشبختی و سعادت پیامبر اسلام (ص) نکته ای مهم و راه گشا اشاره می نمایند و آن
توجه و ملاک قرار دادن زیر دستان در امور دنیوی است، در عصر حاضر چشم و هم چشمی در
مسایل مادی عامل حسادت و به دنبال ناکامی ، به عامل حقارت تبدیل شده است و شخص برای
رسیدن به خواسته های غیر واقعی خویش دست به هر کاری زده و تن به هر ذلتی می دهد ،
ناراضی بودن از دنیا و زیاده خواهی ها و قانع نبودن به هر آنچه که خداوند به انسان
داده است ، کمترین اثرش از دست دادن آرامش روحی و از دست دادن وقار در زندگی است،زیرا
انسانی که در مسایل دنیوی خویش همواره به بالاتر از خودش نگاه می کند ، حالت نارضایتی
در وی ایجاد شده، و وی برای رسیدن به سطح زندگی دیگران ، دست به هر کاری می زند ،
و این به معنای راه شقاوت و بدبختی در پیش گرفتن است. یکی از پرسش هایی که برای
انسان به خصوص در زمان حاضر مطرح می گردد، این است که با وجود این همه امکانات
زندگی و وسایل رفاهی که نسبت به گذشته زندگی را آسانتر نموده است، چرا از آن آرامش
و راحتی های گذشته خبری نیست و از یک زندگی راحت برخوردار نیستیم؟ در پاسخ به این
پرسش می توان گفت، یکی از مهمترین عوامل چنین حالتی حس حقارتی است که از کم داشتن
نسبت به دیگران ایجاد گشته و به دنبال آن حالت حرصی است که به وجود آمده و ارضای
چنین حسی آرامش را از انسان ها گرفته است. از این رو پیامبر اکرم(ص) سفارش می کند
در مسایل مادی به زیر دستان و افرادی که از شما پایین تر هستند نگاه کنید، چنین
عملی روح ناسپاسی را از انسان گرفته و هر لحظه انسان را به شکرگذاری در مقابل نعمت
هایی که خداوند به او داده است وا می دارد. و در پی این احساس که وضع زندگی من از
خیلی افراد بهتر است، حس قانع بودن باعث آرامش و راحتی وی می شود، در دعاهایی که
در طواف خانه ی خدا وارد شده است، دعایی است که در دور آخر آن هم پس از درخواست
حاجات آمده است می باشد، در آن بخش پایانی آمده است: « اللهم قنعنی بما رزقنی و
بارک لی فیما اتیتنی » (با خدایا ما را به هر آنچه روزی داده ای قانع نما و هر
آنچه به ما می دهی مبارک گردان) یعنی پس از درخواست من، آنچهبر اساس حکمت خویش برای
من مقرر نمودی و عنایت کردی اعم از خانه ، زندگی ، همسر، فرزندان، سلامتی و غیر
آن، راضیم گردان و به دست آوردن چنین حالتی موجب آسایش و آرامش مطلوب و باعث رضایت
یار است.

نکته ای که باید به آن توجه بشود این است که،
بین خوشبختی و سعادت، و خوشحالی و خوش بودن فرق است. زیرا ممکن است فردی در زندگی
خویش ، خوش و خوشحال باشد، ولی سعادتمند و سعید نباشد و بر عکس کسی در دنیا مرتب
دچار مشکلات و زحمات فراوان و حتی درگیر مصیبت ها باشد، یعنی در دنیا خوش نباشد،
ولی سعادتمند و سعید باشد، زیرا بر اساس ملاک ها و معیارهای دینی، سعادتمند کسی
است که توانسته باشد با اعمال خویش در دنیا، رضایت خداوند را کسب نموده و آخرت خویش
را به دست بیاورد، البته آنچه در دو قرآن به عنوان مطلوب انسان آمده است خیر و
حسنه ی دنیا و آخرت است،«ربنا آتنا فی الدنیا حسنه و فی الآخره حسنه و قنا عذاب
النار»[22]اما
باید دقت شود که خیر و خوب بودن امور دنیوی به معنای راحت بودن و ملایم با طبع
بودن نیست، زیرا ممکن است در پاره ای از موارد بلا و مصیبتی هم، خیر و به صلاح شخص
باشد ، و در مقابل چیزی در ظاهر خوشایند شخص باشد ولی خیر و به صلاح وی نباشد، لذا
در قرآن درخواست خیر و حسنه در دنیا و آخرت، آمده است، و این درخواستی است که مورد
توجه معصومان(ع) بوده و به آن

 

سفارش نموده اند[23].

پس آنچه در یک فعل اخلاقی باید لحاظ گردد، این
است که آن فعل انسان را به سعادت و رستگاری مورد نظر شخص نزدیک کند و از آنجا که نیت
و انگیزه ی انجام عمل نیز در تحقق عمل اخلاقی نقش دارد، باید در رابطه ی نیت و میزان
آن در ارزش گذاری فعل اخلاقی به بحث بپردازیم.

 

نیت و نقش آن در فعل اخلاقی

همان گونه که در مباحث گذشته بیان گردید مکتب
اخلاقی اسلام همانند سایر مکاتب و یا نظام های اخلاقی در وجود سه ویژگی فعل اخلاقی،
هم نظر و هم رأی می باشد.آن سه ویژگی عبارت است از:

1. انسانی که عامل فعل اخلاقی است، دارای اختیار
است و اعمال خویش را با اختیار انجام می دهد.

2. در این فعل اخلاقی، علت نهایی که همان
سعادتمند و خوشبختی می باشد لحاظ می شود. هر چند در مصادیق و تفسیر آن اختلاف وجود
دارد. لیکن در اصل اینکه همه ی انسان ها به دنبال به دست آوردن لذت و آن هم لذتی
مستمر و شدید می باشند، مشترک بوده و با یکدیگر فرقی ندارد.

3. تنها راه رسیدن به این هدف انجام افعال
اخلاقی می باشد.

در مکتب اخلاقی اسلام می توان گفت که فعل
اخلاقی در یک نگاه از دو بخش و یا دو امر تشکیل و وجود می یابد. الف: جسم و پیکر،
ب: روح و جان، که روح فعل اخلاقی، نیت و انگیزه ی افعال اخلاقی، می باشد. در نظام
اخلاقی اسلام، دست یابی به سعادت مورد نظر، جز از راه ضمیمه نمودن نیت با عمل به
دست نمی آید و نه تنها هر فعل اخلاقی احتیاج به نیت و انگیزه دارد، بلکه بدون آن،
عمل،عمل اخلاقی محسوب نشده و ارزش گذاری مثبت نمی شود. در حالی که در سایر مکاتب و
نظام های اخلاقی یا به طور کلی توجه ای به نیت و انگیزه نمی شود و یا اینکه انگیزه
چندان مورد توجه قرار نمی گیرد[24].

نکته ای که دارای اهمیت است این است که در
اسلام نه تنها بر ضرورت نیت در فعل اخلاقی و ارزش گذاری آن تأکید می شود، بلکه خود
نیت نیز مورد ارزیابی قرار می گیرد و به طور مستقل می تواند عامل پاداش و ثواب و یا
عامل عذاب و عقاب باشد. در آیات الهی بیان می شود : « و إن تبدوا ما فی انفسکم أو
تخفوه یحاسبکم به الله » ( و اگر اظهار کنید آنچه را که در دل دارید، یا پنهانش
نمایید خداوند شما را به آن مؤاخذه می کند.)[25]
خداوند در آیه ی دیگر می فرماید: « لا یؤاخذکم الله باللغو فی أیمانکم  و لکن یؤاخذکم بما کسبت قلوبکم و الله غفور حلیم.»
(خداوند شما را به قسمهای بیهوده بازخواست نمی کند ولی شما را به آنچه دلهایتان به
دست آورده است بازخواست می کند و خداوند بخشنده و بردبار است.)[26]

 

ملاک و معیار ارزش
گذاری فعل اخلاقی در
مکتب اخلاقی اسلام

با توجه به مباحث گذشته روشن شد که نیت، روح یک
فعل اخلاقی بوده و خود نیت به تنهایی قابل ارزیابی و ارزش گذاری می باشد. اما اینکه
در اسلام نیت چیست؟ و چگونه عامل ارزش آفرینی می شود؟ و آیا به تنهایی کافی است یا
خیر؟ پرسش هایی است که می توان با توجه به آموزه های دینی اعم از قرآن و سنت و روایات
به دست آمده در پاسخ به آن گفت، که نیت و انگیزه در افعال اخلاقی، در نظام اخلاقی
اسلام، تنها و تنها، کسب رضایت خداوند سبحان می باشد و فقط افرادی که دارای چنین نیتی
باشند از هدایت خداوند بهره مند گشته و از امنیت آن برخوردار می شوند. در قرآن
آمده است « قد جاءکم من الله نور و کتاب مبین . یهدی به الله من اتبع رضوانه سبل
السلام و یخرجهم من الظلمات الی النور بإذنه و یهدیهم إلی صراط مستقیم.» ( قطعاً
برای شما از جانب خدا روشنایی و کتابی روشنگر آمده است. خدا هر که را از خوشنودی
او پیروی کند به وسیله آن [کتاب] به راه های سلامت رهنمون می شود و به توفیق خویش
آنان را از تاریکی ها به سوی روشنایی بیرون می برد و به راهی راست هدایتشان می
کند)[27].
با توجه به آیه ی شریفه که رضایت خداوند را انگیزه صحیح اعمال قرار داده است ، قصد
غیر خداوند در اعمال ، نه تنها باعث ارزش عمل نمی گردد، بلکه عمل را هر چند از پیکره
ی خوبی هم برخوردار باشد، بی ارزش می نماید، که از آن ، تعبیر به ریا می شود. محمد
بن عرفه در روایتی می گوید: « امام رضا (ع) خطاب به من فرمودند : و دیگر ستایی
انجام دهید، پس به درستی که هر کسی کاری را برای غیر خداوند انجام دهد، خداوند او
را به همان اعمال خویش واگذار می کند. وای بر تو (بپرهیز) هیچ شخصی عملی را انجام
نداد الا اینکه خداوند آن عمل را رد نموده و پاسخ آن را می دهد. اگر عمل خیر باشد
به صورت خیر رد نموده و اگر شر باشد به صورت شر نموده .[28]در
واقع این روایت بیان سنتی از سنن الهی است ، که هر عملی ، عکس العمل خاص خود را
دارد. در روایت دیگری امام هشتم (ع) روایتی را از جد بزرگوار خویش امیرالمؤمنین علی
(ع) نقل می کند که امام فرمودند: دنیا تمامش جهل است الا قسمتی که در آن علم وجود
دارد، و علم تمامش حجت است ( و بر علیه عالم به آن اقامه می شود) الا  به مقداری که به آن عمل می گردد، و عمل هم
تمامش ریا محسوب می شود مگر آن مقداری که ( برای خداوند) از روی اخلاص انجام می
شود و اخلاص هم در معرض خطر است تا اینکه بنده خدا به سرنوشت و عاقبتی که برای او
رقم خورده است ، نظر( توجه) کند.[29]

با توجه به مضامین و مفاهیم آیات ، ارزش فعل
اخلاقی در گرو نیت  نیت مطلوب هم تنها،
انجام کار برای خداوند و کسب رضایت اوست، و در مقابل ، ریا بزرگترین آفت برای
اعمال اخلاقی است، اما چگونه می توان از ریا رهایی یافت؟ و آن را ترک نمود، مهم
است. بی شک تنها عاملی که باعث ترک ریا می شود، ایمان همراه با آگاهی به خداوند
سبحان می باشد، زیرا ایمان صحیح اعتقاد به این امر است که منشأ تمام نعمت ها و
پاداش ها خداوند است و غیر خداوند و هر آنچه بسته ی به اوست، باطل و فناپذیر خواهد
بود. لذا ضعف ایمان و یا باور نداشتن خداوند و قیامت ( به عنوان محلی برای رسیدگی
دقیق به اعمال)، موجب ورود ریا در کارها می گردد، در قرآن کریم حتی راه حفظ و بقای
عمل اخلاقی را همان ایمان به خدا معرفی نموده و بیان می کند که انسان های زیا کار
، از جهت رفتاری هم دچار مشکل هستند، زیرا چنین افرادی اعمال خیرشان ، همراه با
منت و اذیت افرادی است که در حق آنان کار خیری را انجام می دهند، لذا این اعمال و
زحمات برای دنیای او فایده ای نداشته و برای آخرت وی نیز ذخیره نمی شود: در قرآن
آمده است : « یا ایها الذین آمنوا لا تبطلوا صدقاتکم بالمن و الأذی کالذی ینفق
ماله رئاء الناس و لا یؤمن بالله و الیوم الآخره فمثله کمثل صفوان علیه تراب
فأصابه وابل فترکه صلدا لا یقدرون علی شیء مما کسبوا و الله لا یهدی القوم الکافرین.»
( ای کسانی که ایمان آوردید، صدقه های خود را با منت و آزار ، باطل مکنید ، مانند
کسی که مالش را برای خودنمایی به مردم، انفاق می کند و به خدا و روز بازپسین ایمان
ندارد. پس مثل او همچون مثل سنگ خارایی است که بر روی آن ، خاکی ( نشسته) است، و
رگباری به آن رسیده و آن (سنگ) را سخت و صاف بر جای نهاده است. آنان (ریاکاران) نیز
از آنچه به دست آورده اند، بهره ای نمی

برند؛ و خداوند، گروه کافران را هدایت نمی
کند).[30]

پس در نظام اخلاقی اسلام، آنچه منشأ ارزش
اعمال است، نیت و انگیزه کار است و همچنین منشأ ارزش انگیزه فعل اخلاقی، ایمان است
و ایمان هم در سایه ی اختیار برای شخص حاصل می گردد و یک امر قلبی و ارادی است،
نکته قابل توجه اینکه علم با ایمان فرق دارد زیرا حصول علم ممکن است ارادی و یا غیرارادی
باشد، در حالی که ایمان امری است ارادی، و علم هم تا زمانی که به صورت یک باور و ایمان
درنیامده باشد، منشأ ارزش رفتار اخلاقی نمی شود.

حقیقت ایمان

شناخت حقیقت و واقعیت ایمان با توجه به فرمایشات
معصومان(ع) و ارتباط آن با عمل در مکتب اخلاقی بسیار مهم است، بکر بن صالح رازی از
اباصلت هروی نقل می کند که: «از امام رضا(ع) در مورد ایمان سوال کردم، امام
فرمودند: ایماان پیوندی قلبی و کلامی به زبان(اظهار ظاهری) و عمل به اعضای بدن است
و ایمان، ایمان نخواهد بود مگر به این صورتی که بیان شد». همین روایت به سند دیگری
نیز آمده است، که در آن عبدالاسلام بن صالح از اباصلت به جای بکر بن صالح رازی روایت
را از امام نقل می کند: امام(ع) در این روایت فرآیند ایمان را حاصل سه چیز می
دانند. اول باور قلبی که این باور قلبی با علم فرق دارد، زیرا علم صرف دانستن است،
چه شخص باور داشته باشد یا نداشته باشد.[31]

تنها هنگامی که معرفت و علم به قلب پیوند
بخورد« عقد بالقلب» صورت گرفته و جزیی از ایمان تحقق یافته که در این مرحله نیز
هنوز ایمان، ایمان نخواهد بود مگر هنگامی که دو جزء دیگر به آن اضافه شود، و تنها
در چنین حالتی ایمان تحقق پیدا می کند آن دو جزء دیگر عبارت است از اینکه شخص پس
از عقد و پیوند قلبی به زبان نیز اظهار کند و از بیان باور خویش استنکاف و کراهتی
نداشته باشد. و دیگر اینکه پس از بیان و اظهار آنچه در قلب دارد، عمل خویش را بر
اساس آن تنظیم نماید و به آن باور قلبی لباس عمل بپوشاند. تنها پس از طی این سه
مرحله می توان گت شخص ایمان دارد و به باور قلبی خویش مومن است.

امام رضا(ع) در روایت دیگری از اجداد خویش(ع)
از امیرالمومنین علی(ع) نقل می کند که ایشان از پیامبر اسلام(ص) نقل نمودند که: پیامبر(ص)
فرمودند: «ایمان معرفتی قلبی و اعتراف به زبان و

عمل به اعضا و جوارح است»،[32]
باز در روایت دیگری به نقل از شیخ طوسی تا برسد به اباصلت هروی آمده است که اباصلت
از امام رضا(ع) روایتی را که امام از اجداد خویش تا برسد به پیامبر اسلام(ص) نقل
نمودند که پیامبر اسلام(ص) فرمودند: ایمان عبارت است از کلامی که گفته می شود و
عملی که واقعمی شود و معرفتی برای عقل حاصل می شود. اباصلت می گوید این حدیث را در
مجلسی که احمد بن حنبل حضور داشت بیان کردم، احمد بن حنبل به من گفت: ای اباصلت
اگر این کلام بر دیوانگان عرضه شود، آنان عاقل می گردند.

/ 0 نظر / 22 بازدید