اندیشه‌ای در فهم لیله‌القدر

 

اینجا در کنار زلال خورشید که نورش دل و جان راجلا می‌دهد،
این روزها که در همه جا رایحه بهشت استشمام می‌شود، سخن گفتن
از تولد نور، از «میلاد زهرا(س)» لطف دیگری
دارد. نمی‌دانم چه رازی است در وجود او که حقیقت لیله‌القدر است، رازی که انسان
برای فهم آن باید غسل کند، وضو بگیرد، عطر استغفار بر خود بزند، دهان را به ذکر
صلوات تطهیر کند و ذهن و فکر را به نور قرآن پاک سازد تا شایستگی اندکی از فهم آن
همه زیبایی و بزرگی را بیابد. اینجا در همسایگی«شمس الشموس» همه چیز فراهم است؛
جسمی که به عشق زیارت خود را تطهیر کرده و جانی که به سودای دیدار تپیده و روحی که
به امید اجابت به پرواز درآمده و دلی که بیش از همیشه آماده است برای یافتن و
فهمیدن.

اینجا
در چشمه زیارت شست و شو می‌کنیم و تن و جان به زلال ولایت رضوی آسایش می‌دهیم و دردرباره «لیله‌القدر»، درباره «حقیقت قرآن» و پیرامون«تمامیت انسانیت» می‌اندیشیم.

 


این روزها چه بخواهیم؟

 

انسان
مؤمن به اینجا- حرم- که می‌آید، بیش از هر چیز «آرزوها» و «آرمان‌ها» و «مطلوب‌ها»ی
خود را در نظر می‌آورد. از آسمانی‌ترین آرزوهای
متعالی تا خاکی‌ترین خواسته‌های زمینی، 
هرچه باشد - در محدوده شرع- اینجا جای خواستن و طلبیدن است. صاحب
همین حرم فرمود: حتی نمک غذایتان را از ما بخواهید. البته صاحب همین بهشت و پدران
بزرگوارش فرمودند: از زیارت ما خود ما را بخواهید و با ما تجدید عهد و میثاق کنید.

این
روزها و این شب‌های چراغانی، در این مکان آسمانی چه آرزوها و خواسته‌هایی را مطرح
کرده یا خواهیم کرد؟ و به رسم مجاورت و همسایگی یا میهمانی چند روزه از این امام
رئوف چه خواسته یا می‌خواهیم؟ بهتر است آرزوهای خود را با آرزوهای الگوی         تمام عیار« ایمان» و « انسانیت» محک
بزنیم.

 

آرزوهای الگو و الگوی آرزوها

 

جهان
با آرزو برپاست و زندگی با امید معنا می‌یابد و به حرکت در می‌‌آید. آرزو و امید،
ریشه در سرشت انسان دارد و از فطرت او سرچشمه می‌گیرد. از این روست که پیامبر خدا2 آرزو را رحمتی می‌داند که خداوند متعال به جامعه‌ بشری
ارزانی داشته است؛ «انّما الاَمَلُ رَحمه مِنَ الله»(1)

آنچه
در این میان مهم است، بهره‌گیری انسان از این نعمت الهی است. اگر این موهبت فطری به درستی تربیت شود، انسان با دستیابی به آرزوهای خود آرامش می‌یابد تا آنجا که
صاحب «نفس مطمئنه» می‌شود و اگر درست تربیت نشود، آرزومند«سراب» را «آب» می‌پندارد
و با امیدهای واهی و دروغین به پایان خط زندگی می‌رسد.(2) یکی از مهم‌ترین  راه‌های تربیت آرزو و امید، نگاه عمیق و دقیق
به آرزوخواهی معصومان(ع)
است، چه این‌که آن بزرگان الگوهای کامل زندگی هستند. انسان مؤمن با آن‌ها آرزوهای
خود را محک می‌زند و در میزان سخن و سیره‌ آنان به ارتقاء باورها و پندارها و
امیدهای خود می‌پردازد. اینک خواهرم! برادرم! آیا تا به‌حال آرزوهای خود را با
آرزوها و مطلوب‌ها و محبوب‌های فاطمه زهرا(س)که
الگوی حقیقی زن مسلمان و انسان مؤمن است، سنجیده‌ایم؟!

این
نوشته کوتاه در کنار این دریای معرفت سعی در صید گوهرهایی ارزشمند از ارزش‌ها و
بینش‌های فاطمی دارد. بخوانیم و بیندیشیم و آرزو کنیم تا مثل او بیندیشیم و عمل
کنیم و بخواهیم.

 

این است آرزوهای زهرا(س)

 

«آرزوها»
همان«محبوب‌ها» و «مطلوب‌ها»ی آدمی هستند، که انسان آن‌ها را می‌طلبد و خوشبختی
خود را در آن می‌بیند و از نداشتن یا از دست دادن آن اندوهگین می‌شود. اینک ببینیم
الگوی جاودانه حیات طیبه؛ حضرت زهرا(س)محبوب‌ها و خواسته‌های خود را در چه می‌دید و می‌طلبید.

 

1-
شوق بندگی

«عبودیت» و «عبادت» خط‌ مشی همیشگی زندگی فاطمه زهرا(س) است. او رضایت خود را در رضایت خدا و
خوشبختی‌اش را در خشنودی
رسول خدا(ص)و امیر مؤمنان(ع)می‌دانست. (3)

زیباترین لحظه‌های زندگی او آن‌گاه بود که به محراب عبادت
می‌ایستاد و به درگاه معبود سر می‌نهاد و راز و نیاز می‌کرد، تا آنجا که خواسته ‌های
خود را از یاد می‌برد و می‌فرمود:

«
لذت گفتگوی با خدا، مرا از بازگو کردن حاجتم بازداشت. اینک هیچ حاجتی جز دیدن روی
خدا را ندارم.»(4)

- از
دنیای شما سه آرزو دارم...

بارها
فرمود: « از دنیای شما سه چیز را دوست می‌دارم؛ تلاوت قرآن کریم، نگاه به جمال
رسول خدا(ص)و انفاق در راه خدا.»(5)

ببینید،
چه زیبا همه خواسته‌ها و آرزوهای خود را به خدایش پیوند زده است؛ «کتاب الله»،
«رسول الله» و «سبیل الله». و چه نیکو  سه
وجه ارتباط انسان در زندگی را ترسیم کرده است؛ ارتباط با خدا    ( تلاوت کتاب الله)، ارتباط با انسان
کامل(رسول الله(ص))
و ارتباط با مردم (انفاق در راه خدا).

 

2-
شب زفاف... شب بندگی

فاطمه(س) به خانه علی(ع) آمده است. خانه کوچک علی(ع)اینک پذیرای عروس یگانه
هستی است. او در میان راه، لباس عروسی‌اش را به فقیر بخشیده است و اکنون که پا به
خانه‌ شوهر نهاده‌، اندوهگین است و مغموم.

-
فاطمه‌جان! چرا نگرانی؟!!...

-
علی‌جان! انتقال از خانه‌ خودم به خانه‌ تو، مرا به یاد مسافرتم به آخرت انداخته
است. تو را به خدا قسم می‌دهم، برخیزیم و امشب را به عبادت خدا صبح کنیم! (6)

الله
اکبر! این آرزوی متعالی، این خواسته‌ افلاکی! آیا از کسی جز فاطمه انتظار می‌رود؟!

آری!
ما نمی‌توانیم به این مقام برسیم، اما آیا نمی‌توانیم در اقتدایی به این بانوی
بزرگ، شب عروسی خود، دوستان و فرزندانمان را به یاد خدا معطر کنیم و از آلوده سازی
فضای معنوی یک سنّت نبوی اجتناب کنیم؟!

 

3-
خوب شوهری است علی!

فردای
روز ازدواج علی (ع)و فاطمهI آثار رضایت و سرور در چهره
فاطمه(س)هویدا است. پیامبر(ص)این خوشحالی را می‌بیند،
گویا فاطمه(س)به آرزوی  دیرین خود رسیده است؛ زندگی با
علی(ع) برای نُه سال. نُه سالی که
برای زهرا(س) خانه‌ علی(ع)چون بهشت است. پیامبر(ص)از دختر یگانه‌اش می‌پرسد:
دخترم! علی(ع)برای تو چگونه شوهری است؟ فاطمه(س)با خرسندی تمام پاسخ می‌دهد:

«بهترین
همسر! خوب یاوری است در راه خدا.» (7)

 

4-
مهریه فاطمه(س)

این
زندگی مبارک با چهار صد و هشتاد دینار آغاز گشت. اما گویا فاطمه زهرا(س)به این مهریه راضی نمی‌شود،
او را آرزویی دیگر است! او بنده خاص خدا است. به پیامبر اکرم(ص)عرض می‌کند:

« ای
رسول خدا(ص)! مردم دختران خود را درهم‌ها
مهریه قرار می‌دهند. پس فرق من با آنان چیست؟

پدر
جان! از تو می‌خواهم فقط درهم و دینار مهریه‌ام نباشد. بلکه از خدا بخواه تا مهریه‌
من شفاعت گنهکاران امت تو باشد.»

 

5-
خوشحالی وصف‌ناپذیر زهرا(س)

تقسیم
کار در محیط خانه، یک موضوع اخلاقی و محبت‌آمیز است که فضای خانه را آکنده از
صمیمیت و صفا می‌کند، امّا خوشحالی فاطمه(س)از نوع دیگری است؛ آن‌گاه که مسئولیت کارهای بیرون خانه را علی(ع)پذیرفت و کارهای خانه
را   فاطمه(س)عهده‌دار شد، گویا خدای مهربان هدیه ویژه‌ای را نصیب فاطمه(س)کرده‌است، آن‌چنان که
فرمود:

«هیچکس
جز خدا نمی‌داند که امروز چقدر خوشحالم از این‌که کار بیرون خانه به من واگذار
نشده‌است و مجبور به مواجهه با نامحرمان نیستم.» (8)

 

6-
تبسّم فاطمه(س)

از
آن هنگام که نشانه‌های رحلت رسول خدا(ص)در چهره‌ مبارک ایشان آشکار شد، غم بر دل فاطمه(س)
نشست و خنده از زندگی‌اش رخت بربست. جز آن زمان که پیامبر(ص) پیوستن فاطمه(س)به پدر را در زمانی نزدیک
بشارت داد. و از آن پس یک‌بار دیگر فاطمهI
تبسم کرد؛ آن‌گاه که اسماء، آن دردانه‌ خدا را از نگرانی بیرون آورد و صورت تابوتی
را نشان داد که پوشش مناسبی را برای تشییع پیکر مطهر آن حضرت ترسیم می‌کرد.(9)

به
راستی این چه بانویی است که مهم‌ترین نگرانی او بعد از شهادتش عفاف و حیا و حجاب
است؟؟!

دغدغه‌های
ما و شما در زندگی و هنگام مرگ و بعد از آن چیست؟

عفاف
و حجاب تا چه اندازه برایمان مهم است؟!

 

آیا ما این‌گونه‌ایم؟!

 

آرزوهای ما محصول دوست‌داشتن‌ها و نفرت‌های ماست. انتخاب‌های ما هم ثمره‌ همین امیدهای درست و نادرست است. گذشته و حال و
آینده ما را همین «طلب‌ها» و «تلاش‌ها» رقم می‌زند. به‌راستی تا چه اندازه آرزوهای
خودمان را با آرزوهای فاطمهI         محک زده‌ایم؟

این‌ها فقط شش گوهر از گوهرهای گرانسنگ دریای معرفت و
عبودیت فاطمی است. می‌توانیم بیشتر بیندیشیم و در سخن و سیره‌ آن یگانه کائنات
مطالعه کنیم و به معارف بیشتری دست یابیم
و خود را و زندگی‌مان را با آن مقایسه کنیم. مقایسه با الگوها به ما«جهت» می‌دهد،
«الهام» می‌بخشد، به«حرکت»مان در می‌آورد، در سختی‌ها «آرام»مان می‌سازد و در
راحتی‌ها از«غفلت»، «رهایی»‌مان می‌بخشد.

این
خاصیت زندگی با الگوهای کامل است و این فاطمه است که امام زمانعجل الله تعالی فرجه الشریف  درباره‌اش می‌فرماید:

« وَ
فی ابنهِ رسولِ‌اللهِ لی اسوهٌ حسنهٌ؛ در وجود دختر رسول‌ خدا برای من اسوه‌ای
حسنه‌ است.»(10)

 

«امّ‌ابیها» می‌آید...

 

بیستم
جمادی‌الثانی فرا می‌رسد، کاروان دل‌هایمان از این‌جا به مکه می‌رود. این‌روزها
مکه چشم‌انتظار مولودی آسمانی است که با آمدنش دل رسول خدا2 آرام می‌گیرد. نوزادی که
خدیجه مظلومه را از تنهایی و غربت بیرون می‌آورد، دختری که در روزگار غربت
پیامبر«امّ‌ابیها» می‌شود. در دو سالگی به شعب ابیطالب می‌رود. همراه با پدر و
مادر و همراهان راستین پدر، سه سال رنج و گرسنگی و آزار را به جان می‌خرد و پس از
تحمل این سختی‌ها در سال دهم بعثت، داغدار فراق مادر می‌شود و از آن سال تا سال
سیزدهم- هنگام هجرت به مدینه- تنها غمخوار پدر می‌شود، مادرِ پدر می‌گردد؛ خاکستر
از چهره‌ پدر می‌زداید و خار مُغیلان از پایش بیرون می‌آورد، اشک‌ می‌ریزد و پدر
را آرام می‌کند. پدر لبخند می‌زند و به او اطمینان می‌دهد. پنجم ربیع‌الاول سال سیزدهم، این فاطمه هشت‌ساله است که به همراه فاطمه
بنت اسد و فاطمه بنت زبیر با علیC
به مدینه می‌رود و یک‌‌سال بعد در نُه سالگی آسمانی‌ترین، زیباترین و الهی‌ترین
ازدواج و پیوند را رقم می‌زند و از آن پس خانه‌ای و خانواده‌ای در زمین و آسمان می‌درخشد
که دیگر تاریخ به خود نخواهد دید. خانواده‌ای که همه یا شهید می‌شوند یا پیام‌آور
شهادت‌اند، علی(س)،
فاطمهI، حسنC، حسینC، زینبI و امّ‌کلثومI. به راستی شما خانواده‌ای
این‌چنین سراغ دارید؟

نُه سال، در خانه پیامبر الگوی«دختر نمونه» شد و اینک نُه سال دیگر«همسر نمونه» و«مادر نمونه» برای همیشه‌ تاریخ با او مجسّم می‌شود
و به تحقق می‌رسد، نُه سالی که آخرین
روزهای آن فاطمهI
را در یک جلوه‌ دیگر هم می‌بینیم؛ «رهبر نمونه»! ولیّ خدا، انسان هدایت‌گر انسان‌ها
تا همیشه تاریخ، مدافع خستگی‌ناپذیر ولایت.

به
راستی اگر فاطمه نیامده‌بود، خلقت چه بهانه‌ای برای ایجاد و تداوم داشت؟ و از
رسالت و امامت چه می‌ماند؟ اگر فاطمه نبود، «تربیت اسلامی» چگونه عینیت می‌یافت؟
و«زنِ» الگو چه‌سان ترسیم می‌شد؟ خداوند مهربان حکیم با تولد فاطمهI و زندگی لیله‌القدری او، که
هم کوتاه بود و هم پر رمز و راز، همه این‌ها را به بشریت، تا قیامت هدیه کرد و
«کوثر» را اعطاء فرمود و سوره کوثر مصداق کاملش را با او یافت.

 

فاطمه آمد تا بگوید...

 

آری!
فاطمه کوثر است، حقیقت توحید است. فاطمه آمد تا بگوید:

«زندگی
شیرین» در بندگی است نه در رفاه و آسایش و تجمّلات...

آمد
تا بگوید:

سعادت
زن در تربیت اسلامی فرزندان است نه خواسته‌های بیشتر.

آمد
تا بگوید:

اگر
سر تا پای زندگی خود و فرزندانمان را طلا بگیریم به اندازه‌ یک ساعت تربیت الهی
فرزند ارزش ندارد.

آمد
تا بگوید:

پیشرفت
زن در سبقت‌گرفتن برای خانه بهتر و وسایل بهتر و بیشتر نیست. این‌ها حقیقت زندگی
نیست! این‌ها رضایت نمی‌آورد، رضایت را در لبخند ولّی خود باید جست؛ در رضایت امام
زمان خود باید جستجو کرد.

آمد
تا بگوید:

حجاب
و عفاف و حیا برای همه و در همه لحظه‌ها زیباست، زن و مرد. امّا زنان در این واجب الهی
بیشتر سهم دارند و باید بیشتر تلاش کنند.

 

بخواهیم. تمنا کنیم. عیدانه
بگیریم.

 

این
روزها که روز «زن» است و روز «مادر»، برای مادران مان دعا کنیم و از فاطمه زهراI برای زنان و دختران‌مان
بهترین زندگی‌های آسمانی را تمنا کنیم و برای خود و کشور و رهبرمان بهترین‌ها را
بخواهیم. او «مادر» است و «مادر» مظهر رحمت خداست. دریای عطوفتش زودتر به تلاطم در‌می‌آید.
به ویژه اینکه در کنار دریای رأفت رضوی هستیم. بخواهیم، تمنا کنیم، اصرار کنیم،
اشک بریزیم. این روزها، روزهای عیدانه است. بهترین عیدانه، داشتن یک خانواده مطلوب
و دینی و یک زندگی آرام و معنوی همراه با آرامش و آسایش است و آسمانی‌ترین خواسته‌ها،
آرزوی ظهور دردانه خلقت است که ظهورش آرزوی همه انبیا و اولیا است.

 

بهانه‌ای دیگر برای شادی

 

بیستم
جمادی الثانی یک بهانه دیگر برای شادی دارد؛ میلاد فرزند زهراI و شاگرد مکتب ولایت، حضرت
امام خمینیS.
فرزند شایسته‌ای که زندگی و قیامش نام و یاد و خاطره آباء گرامی‌اش را احیا کرد و
انقلاب اسلامی را رقم زد. با مردمی دین‌دار و با شهیدانی ولایت‌مدار... او که
درباره مادرش این گونه زیبا و ژرف سخن گفت:

‌‌‍«[فاطمه
زهراI] موجودی ملکوتی است که در
عالم به صورت انسان ظاهر شده است... تمام هویت‌های کمالی که در انسان و در زن تصور
دارد، تمام در این زن است... زنی که تمام خاصّه‌های انبیاء در اوست... حضرت زهراI زنی است که در حجره‌ای
کوچک و خانه‌ای محقر، انسان‌هایی را تربیت کرد که نورشان از بسیط خاک تا آن سوی
افلاک و از عالم مُلک تا آن سوی ملکوت اعلا می‌درخشد... .»(11)

امید
آن‌که این میلاد نورانی در کنار این حریم آسمانی، زندگی‌مان را به زیور اطاعت و
بندگی بیشتر بیاراید.

 

التماس
دعا